اَلا بِذِکْرِالله تَطْمَئنِ القُلوبْ

حداقل بیست و دو هزار گناه دارم

روزی از روزها، شخص شصت ساله ای حساب و کتاب عمرش را می کرد تا حدس بزند در طول عمر، گناهانش چه اندازه است. او بعد از قدری تأمل با خود گفت:

ـ حدود شصت سال از عمرم می گذرد؛ یعنی نزدیک به بیست و دو هزار روز عمر کرده ام. اگر در هر روز فقط یک گناه کرده باشم، اکنون چیزی حدود بیست و دو هزار گناه دارم. وای بر من که با چنین بار عظیمی از گناه می خواهم به سفر آخرت بروم!

شخص مذکور پس از این محاسبه و آگاه شدن بر احوال خویش، فریادی بر کشید و سپس از هوش رفت و فوت کرد.

 

نیکوکاری فرزند، عذاب پدر را برطرف کرد

روزی از روزها حضرت عیسی بن مریم «علیه السلام» از قبرستانی می گذشت که مشاهده کرد صاحب قبری را خداوند عذاب می کند.

حدود یک سال از این واقعه گذشت و حضرت عیسی (ع) بار دیگر از آن قبرستان عبور کرد و به کنار همان قبری رفت که صاحب آن را عذاب می کردند. حضرت عیسی (ع) متوجه شد که دیگر عذابی در کار نیست؛ بنابراین، از خداوند سوال کرد:

ـ پروردگارا! سال پیش که از اینجا عبور می کردم، صاحب این قبر در عذاب بود؛ ولی امسال عذابی برای او نیست. چه شده است که عذاب از این شخص برداشته شده است؟

از طرف خداوند به حضرت عیسی (ع) وحی رسید که صاحب این قبر فرزندی دارد که سال پیش به حد بلوغ نرسیده بود؛ ولی اکنون به سن بلوغ رسیده است و کارهای نیکو می کند. به همین دلیل عذاب از پدرش برداشته شده است.

   + محمد معینی ; ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٤ مهر ۱۳٩۱
comment نظرات ()